جستجو در وب‌سایت:


پیوندها:



 چاپ یازدهم کتاب
 "تاریخ سینمای ایران
"
 با ویراست جدید
 و افزوده‌های تازه منتشر شد

 در کتابفروشی‌های
 تهران و شهرستان

 ناشر: نشر نظر

 



 صد و پنج سال اعلان
 و پوستر فيلم در ايران



صد سال اعلان و پوستر فیلم
در ایران

و
بازتاب هایش

 


 لینک تعدادی از مطالب



درباره‌ی محمد قائد
نیم‌پرتره‌ی مردی که
از «آیندگان» هم گذر کرد


بررسی طراحی گرافیک
و مضمون در عنوان‌بندی
فیلم‌های عباس کیارستمی :
پنجره‌ای رو به
جهان شعر



گفت‌وگو با اصغر فرهادی؛
درباره‌ی «فروشنده» و
فکرها و فیلم‌هایش :
... این دوزخ نهفته

گفت‌و‌گو با پرویز پرستویی؛
درباره‌ی بادیگارد و کارنامه‌اش

زندگی با چشمان بسته

گفت‌و‌گو با محمدعلی نجفی
درباره‌ی سریال سربداران
سی‌و‌یک سال بعد از
اولین پخش آن از تلویزیون

گفت‌وگو با مسعود مهرابی
درباره‌ی نقش‌های چندگانه‌ای که

در تاریخ ماهنامه‌ی «فیلم» ایفا کرد
و آن‌هایی که دیگر ایفا نکرد

گفت‌وگو با رخشان بنی‌اعتماد
درباره‌ی قصه‌ها و...:

نمایش هیچ فیلمی خطر ندارد


 
گفت‌و‌گو با بهرام توکلی کارگردان
من دیگو مارادونا هست:

فضای نقدمان مانند فضای
فیلم‌سازی‌مان شوخی‌ست

گفت‌و‌گو با پیمان قاسم‌خانی،
فیلم‌نامه‌نویس سینمای کمدی:
الماس و کرباس

گفت‌و‌گو با اصغر فرهادی
رو خط «گذشته»:

سينما برايم پلكان نيست

گزارش شصتمین دوره‌ی
جشنواره‌ی جهانی سن سباستین:
شصت‌سال كه چيزی نيست...

متن كامل گفت‌و‌گو
با ماهنامه‌ی «مهرنامه»،

به مناسبت
سی‌سالگی ماهنامه فیلم
:
ريشه‌ها

گفت‌و‌گوی ابراهيم حقيقی
با آيدين آغداشلو
درباره‌ی كتاب «صد سال اعلان
و پوستر فيلم در ايران»

گفت‌و‌گو با اصغر فرهادی
نويسنده
و كارگردان
جدایی نادر از سيمين
حقيقت تلخ، مصلحت شيرین
و رستگاری دريغ شده

قسمت اول | قسمت دوم  
قسمت سوم

بررسی كتاب
«پشت دیوار رؤیا»

بيداری رؤياها

كيومرث پوراحمد:
عبور از ديوار رؤياها،
همراه جادوگر قصه‌ها


تكنولوژی ديجيتال
و رفقای ساختار شكن‌اش
سينماي مستند ايران:
پيش‌درآمد


اسناد بی‌بديل
سينمای مستند ايران:
قسمت اول (۱۲۷۹ - ۱۳۲۰)


خانه سیاه است
سینمای مستند ایران:
قسمت دوم (۱۳۵۷ - ۱۳۲۰)


درباره‌ی آیدین آغداشلو:
پل‌ساز دوران ما


سایت ماهنامه فیلم، ملاحظات
و دغدغه‌های دنيای مجازی


گزارش پنجاه‌و‌ششمين دوره‌ي
جشنواره‌ي سن سباستين
(اسپانيا، ۲۰۰۸)
... به‌خاطر گدار عزيز

گفت‌و‌گو با آيدين آغداشلو
درباره‌ی مفهوم و مصداق‌های
سينمای ملی

جای خالی خاطره‌ی بلافاصله

گفت‌و‌گو با مانی حقيقی
به‌مناسبت نمايش كنعان

پرسه در كوچه‌های كنعان

گفت‌و‌گو با محمدعلی طالبی
از شهر موش‌ها تا دیوار

شور و حال گمشده

سين مجله‌ی فيلم،
سينمايی است، نه سياسی


گفت‌و‌گو با رضا میرکریمی
به‌مناسبت نمایش به‌همین سادگی

خيلی ساده، خيلی دشوار

گفت‌و‌گو با بهرام توکلی
به‌مناسبت
 نمایش
پا برهنه در بهشت

پا برهنه در برزخ
 

گمشدگان

گزارش چهل‌ودومین دوره‌ی
جشنواره‌ی کارلووی واری
(جمهوري چك، ۲۰۰۷)

پرسه در قصه‌ها

پرویز فنی‌زاده،
آقای حكمتی و رگبار

نمايشی از اراده‌ی سيزيف

گزارش چهل‌وهفتمین دوره‌ی
جشنواره‌ی تسالونیكی
(یونان) - ۲۰۰۶

پشت ديوار رؤيا

گفت‌وگو با رخشان بنی‌اعتماد 
درباره‌ی
خون بازی

مرثيه برای يك رؤيا

خون‌بازی: شهر گم‌شده

گفت‌وگو با رسول ملاقلی‌پور 
کارگردان
میم مثل مادر

ميم مثل ملاقلی‌پور

گفت‌وگو با ابراهیم حاتمی‌کیا 
درباره‌ی
به‌نام پدر
:

به‌نام آينده

برای ثبت در تاریخ سینمای ایران

یاد و دیدار

گفت‌و گو با جعفر پناهی
گزارش به تاريخ

گفت‌وگو با مرتضی ممیز
خوب شيرين

گزارش/ سفرنامه‌ی
پنجاه‌ و دومین دوره‌ی
جشنواره‌ی سن‌سباستین


گفت‌وگو با بهمن قبادی
 قسمت اول
/ قسمت دوم
 قسمت آخر

گفت‌وگو با عزیزالله حمیدنژاد
 قسمت اول
قسمت دوم
 قسمت سوم

گفت‌و گو با حسین علیزاده
 قسمت اول
قسمت دوم
 قسمت سوم

گفت‌وگو با گلاب آدینه
مهمان مامان را رايگان
بازی كردم


نقطه‌چین، مهران مدیری،
 طنز، تبلیغات و غیره


کدام سینمای کودکان و نوجوانان

جیم جارموش‌ وام‌دار شهید ثالث!

تاریخچه‌ی پیدایش
 کاریکاتور روزنامه‌ای


سینماهای تهران، چهل سال پیش

فیلم‌ شناسی کامل
 سهراب شهید ثالث


ارامنه و سینمای ایران

بی‌حضور صراحی و جام

گفت‌وگو با حمید نعمت‌الله:
مگر روزنه‌ی امیدی هست؟

«شاغلام» نجیب روزگار ما

اولین مجله سینمایی افغانستان

نگاهی به چند فیلم مطرح جهان

گزارش سی‌وهشتمین دوره‌ی
 جشنواره کارلووی واری


نگاهی به فیلم پنج عصر
ساخته‌ی سمیرا مخملباف

چیزهایی از «واقعیت» و «رویا»
برای بیست سالگی ماهنامه‌ی فیلم


بایگانی:
اسفند ۱۳۹۶
بهمن ۱۳۹۶

۰۲ اسفند ۱۳۹۶

شماره‌ی 539 ماهنامه فيلم، اسفند 1396

 

 

 

 فهرست مطالب

 سینمای ایران
همیشه گزینه‌ی
بهتری هم هست!: گزارش‌های ‌سی‌وششمین جشنواره‌ی فیلم فجر
ما می
توانیم؟ ما نمیتوانیم؟: نقطه‌های حساسیت در سینمای ایران
داستانهای ناتمام: ریتم و روایت‌های داستانی فیلم‌های جشنواره
سالِ اما و اگر...: چهار از بیست‌وپنج
نقطههای تاریک و روشن: نگاهی به چند فیلم
جهان داره به کدوم سمت میره لاله؟!: فیلم‌ها از منظر شعار و شعارزدگی
بزم و رزم: جشنواره‌ی خود را چه‌گونه گذراندید؟
در حوالی سینما...: چند نكته‌ی كوچك
کِیفِ کندنِ زخم کهنه: پاراگراف، یادداشت
قهرمان کیست و جشنواره چیست؟: درباره‌ی قهرمان‌های فیلم‌های این دوره و چند موضوع فرعی
تو فکر یک سقفم، یک سقف رؤیایی: فیلم‌های اول و دوم و سوم
شاید جشنوارهای دیگر...: برداشت‌های غیرشتاب‌زده
حاشیههای کوچک دوستداشتنی: خبرها و حواشی برگزاری این دوره
نامهایی که میتوانستند به نامزدهای داوران اضافه شوند: نیمه‌ی گم‌شده/ کتیبه‌ای بر آب
در میان آتش و خون: نگاهی به زنان فیلم‌های جشنواره
سینمای مردانه: تفاوت جنسیتی در فیلم‌های جشنواره‌ی سی‌وششم
سوءتفاهمها: مرور چند مضمون مهم در جشنواره‌ی فجر
با صدهزار مردم تنهایی: نگاهی به فیلم‌نامه‌ی ده فیلم با تمرکز بر شخصیت‌پردازی
سال متوسطها: نگاهی به موسیقی فیلم‌های جشنواره‌ی سی‌وششم فجر
مرگ تدریجی یک رؤیا: از بیست‌وهفتمین جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم فجر تا سی‌وششمین جشنواره‌ی فجر
سینمای متحول و نگاه مستند: نسبت فیلم‌های جشنواره با سینمای مستند
جشنواره‌ی سیوششم؛ فیلم به فیلم:     
کشتی گرفتن با غول:
نگاهی به روز و روزگار رضا رشیدپور در هفت پرحاشیه‌ی امسال
نظرسنجی منتقدان و نویسندگان ماهنامه‌ی «فیلم»: مغزهای کوچک زنگزده، فیلم برگزیده‌ی منتقدان و نویسندگان

سینمای جهان
نمای دور:
تولید فزاینده‌ی سریال‌های مستند با حضور چهره‌ها/ پخش سریال سودربرگ و مشخص شدن فیلم بعدی‌اش/ پس از «ساحره»، فیلم دوم رابرت ایگرز/ فیلم‌برداری فصل دوم سریال The OA شروع شد/ روزهای خوش ویلم دافو/ اعتراض به آگهی تبلیغاتی چندمیلیون دلاری ساینتولوژی
برای درآوردن اشک مخاطب: واقعیت‌هایی درباره‌ی فهرست شیندلر
آمارهای عجیب، رقم
های غریب: غربال کردن فجایع بشری
روی پرده: پلنگ سیاه (رایان کوگلر)/ انسان نخستین (نیک پارک)/ مبارز درون قفس (جف اونِی)/ مری و گل ساحره (هیروماسایونه بایاشی)/ غربی (والسکا گریزباک)
فیلمهای روز: فراسوی خوب (بودوین کول)/ هنرمند فاجعه (جیمز فرانکو)
شکسپیر والا: شیشی کاپور خاموش شد

همکاران این شماره: آرامه اعتمادی، شهرزاد امیرشاه‌کرمی، محسن بیگ‌آقا، امیر پوریا، فاضل ترکمن، ارسیا تقوا، محسن جعفری‌راد، امیرحسین جلالی، مصطفی جلالی‌فخر، رضا حسینی، محسن خادمی، میلاد دارایی، مهرزاد دانش، شاهرخ دولکو، پوریا ذوالفقاری، شهزاد رحمتی، خشایار سنجری، التفات شکری‌آذر، محمد شکیبی، ناصر صفاریان، احمد طالبی‌نژاد، ریحانه عابدنیا، سمیه قاضی‌زاده، دامون قنبرزاده، رضا کاظمی، محمدسعید محصصی، مرتضی مؤمنی، احسان ناظم‌بکایی، امید نجوان، سمانه ‌نیک‌اختر

 

چشم‌انداز ۵۳۸

 

همیشه گزینه‌یبهتری هم هست!: گزارشهای سیوششمین جشنواره‌ی فیلم فجر
جشنواره با همه‌ی پیروزی‌ها و شکست‌هایش تمام شد و حالا وقت نقد و تحلیل است. روزنامه‌نگاران و منتقدان سینما کارشان جزیی‌تر و بیش‌تر از قبل می‌شود و از طرفی دیگر پخش‌کننده‌ها و سینمادارها که پیش از شروع جشنواره گزینه‌های اکران را مشخص کرده بودند حالا دقیق‌تر و کاربردی‌تر فیلم‌های به نظر خود پرفروش را برای اکران انتخاب می‌کنند. مثل چند دوره‌ی گذشته، در بین فیلم‌های امسال هم گزینه‌های مناسبی برای اکران نوروز دیده می‌شود. ولی این همه‌ی بنیه و موجودیت سینمای ایران نیست و چندین فیلم خوب و پرتماشاگر نیز در فهرست فیلم‌های خارج از جشنواره یا آثار در دست تولید وجود دارد که می‌توانند اکران آینده را پررونق‌تر کنند. البته همین كه در ایام برگزاری جشنواره شاهد اشتیاق مردم عادی برای تماشای فیلم‌های حاضر هستیم نشان‌دهنده‌ی اهمیت حیاتی جشنواره‌ی فجر برای سینمای ایران است. حتی كسانی كه به برگزاری این دوره و سیاست‌های كلی و جهت‌گیری‌های مدیران جشنواره نقدهایی را وارد می‌دانند، حتماً قبول دارند كه جشنواره در همین شكل كنونی هم مهم‌ترین منبع اشاعه‌ی علاقه به سینماست و به این ترتیب هر سال به سینمای ایران مخاطبانی جدید از میان مردم عادی اضافه می‌كند.در صفحه‌های پیش رو، گزارش‌ها و تحلیل‌هایی را خواهید خواند که در کوتاه‌ترین فاصله از پایان برگزاری جشنواره، تدارک دیده شده‌اند و چشم‌اندازی از وضعیت این دوره را بازتاب می‌دهند...

ما می‌توانیم؟ ما نمی‌توانیم؟: نقطه‌های حساسیت در سینمای ایران
احمد طالبی‌نژاد:
پابه‌سن‌گذاشته‌ها حتماً حال‌وهوای سینمای ایران در دهه‌های شصت و هفتاد را به یاد دارند. از باب یادآوری به کسانی که ندیده‌اند و نشنیده‌اند که سینمای ما در دوران مورد اشاره چه حال و روزی داشت، به‌اختصار عرض می‌کنم که نیمه‌ی نخست دهه‌ی 1360 با فیلم‌های بلاتکلیف، انقلابی‌نما و فرصت‌طلبانه گذشت. تعدادی از قدیمی‌هایی که احتمال می‌دادند از قطار سینمای انقلاب پیاده‌شان کنند از یک سو و برخی جوانان تازه ازراه‌آمده، برای بقا یا ورود خود به این چرخه، گوش به فرمان مسئولان بودند و باب میل آنان فیلم می‌ساختند. بر فیلمفارسی‌سازان که حرجی نبود حتی برخی سینماگران فرهیخته هم که در بلاتکلیفی به سر می‌بردند، ناگزیر چشم و گوش به خواست و اشاره‌ی بالاسری‌ها داشتند. در سال 1358، که به عنوان کارشناس فرهنگی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سیستان و بلوچستان استخدام شده بودم...

داستان‌های ناتمام: ریتم و روایت‌های داستانی فیلم‌های جشنواره
مهرزاد دانش:
نتیجه‌ی تماشای بیش از بیست فیلم امسال در جشنواره‌ی سی‌وششم، بار دیگر به این یادآوری رسید که یکی از مهم‌ترین چالش‌های عموم سینماگران ما، حفظ ریتم داستان بر حسب تداوم و پیشرفت خط اصلی درام و حرکت مرحله به مرحله در تغییر شیب منحنی آن است. غیر از دوسه فیلم که داستان خود را خوب تعریف کردند (مغزهای کوچک زنگزده، عرق سرد و تا حدی شعلهور) یا حال‌وهوای‌شان اقتضای خط داستانی پررنگی نداشت (تنگه‌ی ابوقریب)، بقیه‌ی فیلم‌ها آسیب جدی از این ناحیه دیده بودند. داستانی بود که خوب شروع می‌شد اما ناگهان به وقفه می‌رسید، دیگری فرجامی بی‌ربط داشت، آن یکی از اساس ایستا بود، و بعدی ده‌ها ایده‌ی خام را به موازات پیش می‌برد. انگار همه بی‌حوصله شده‌اند و...

سالِ اما و اگر...: چهار از بیست‌وپنج
ناصر صفاریان: اگر در همه‌ی این سال‌ها همه از این گفته‌اند که مشکل اصلی سینمای ایران فیلم‌نامه است، امسال دیگر باید این جمله را طلا گرفت و قاب کرد و کوبید سردرِ تک‌تکِ سینماهای جشنواره. طوری که حتی دو فیلم‌سازی که به فیلم‌نامه‌نویسی شهره‌اند، امسال آثار برجسته‌ای نداشته‌اند: کامبوزیا پرتوی (کامیون) و رضا مقصودی (خجالت نکش). اولی که ترکیب معمول و موسوم به فیلم هنری و ریتمِ کند را در نهایت به قصد جذابیت و نگه داشتن تماشاگر بر صندلی، به عشق و غیرت و رقص و طنازی پیوند می‌زند. دومی هم که گویی مینی‌سریالی نوشته و موقعیت‌های اپیزودوار، یک به یک به پایانی از جنس تعلیقِ سریالی می‌رسند تا دوباره برسیم به قسمت بعد...

نقطه‌های تاریک و روشن: نگاهی به چند فیلم
شاهرخ دولکو:
شعلهور شبیه‌ترین چیزی است که می‌توان از آخرین ساخته‌ی حمید نعمت‌الله انتظار داشت: غایت یک دنیای کاملاً شخصی و کاملاً اصیل که فقط مختص خود اوست. در سینمای ایران که هیچ، بعید می‌دانم در سینمای جهان هم بتوان کارگردانی را یافت که آثار نعمت‌الله به او شبیه باشد. به لحاظ جهانی که خلق می‌کند او سازنده‌ی نوع فیلمی است که پیش از او کم‌تر کسی به آن دست یافته است. بر خلاف اغلب فیلم‌سازان ایرانی وقتی به فیلم‌های نعمت‌الله نگاه می‌کنید فیلم دیگری به یادتان نمی‌آید. شباهتی به لحاظ نوع پرورش قهرمانان (ضدقهرمانان؟)، سیر حوادث، نوع روایت و داستان‌گویی و نحوه‌ی تصویرپردازی آثار او و سایر فیلم‌سازان وطنی وجود ندارد و این یعنی یک دنیای کاملاً شخصی و اصیل که همه‌چیزش از جهان خود کارگردان می‌آید و...

جهان داره به کدوم سمت می‌ره لاله؟!: فیلم‌ها از منظر شعار و شعارزدگی
دامون قنبرزاده:
واژه‌های «شعاری» و «گل‌درشت» واژه‌های آشنایی در سینمای ما هستند. مانند یک فیلم که در نهایت منطق خودش را بنا می‌کند، این نوشته هم قرار است با منطق خودش با این واژه‌ها رفتار کند به این شکل که: ‌یک فیلم شعاری، گل‌درشت محسوب می‌شود اما گل‌درشت بودن یک فیلم الزاماً به معنای شعاری بودنش نیست و جنبه‌های دیگری از بازی‌ بازیگران تا دکوپاژ و گریم و چیزهای دیگر را هم در بر می‌گیرد. پس همین ابتدا باید این دو واژه را از هم تفکیک کرد و با همین منطق جلو رفت. وقتی حرف از واژه‌ی «شعاری» می‌زنیم، شاید اولین چیزی که به ذهن می‌رسد شعار دادن باشد. چیزی که...

بزم و رزم: جشنواره‌ی خود را چه‌گونه گذراندید؟
مصطفی جلالی‌فخر:
به یادم ندارم جشنواره‌ای برگزار شده باشد و به داوری‌ها انتقاد نشده باشد. طبعاً اولین توضیح و توجیه این است که هر کس وارد این مسابقه می‌شود، باید به قواعد و نتایج آن احترام بگذارد و بپذیرد. حرف درستی هم هست. اما آن‌چه مثل یک راز سربه‌مهر باقی مانده، این است که پشت پرده و دور آن میزهای اسرارآمیز چه اتفاقی می‌افتد که گاهی نتایجش را نمی‌توان با سلیقه و انتخاب و قواعد بازی رفع‌ورجوع کرد. بدتر این‌که هم مدیران و هم داوران مدعی هستند که اعمال نظرهای بیرونی تأثیری در انتخاب‌های آن‌ها ندارد. در حالی که اگر صادقانه می‌گفتند که...

کِیفِ کندنِ زخم کهنه: پاراگراف، یادداشت
امیر پوریا:
سوءتفاهم: تماشای پرده‌ی آخر (واروژ کریم‌مسیحی) به‌تنهایی می‌تواند بخش عمده‌ی وجد و شگفتی خود احمدرضا متعمدی نسبت به ایده و پردازش آن در این فیلمش را کم‌رنگ کند. طراحی و اجرای دسیسه‌ی مرگباری در دل اجرای یک اثر نمایشی، آن‌جا با فضای بعد از دوره‌ی قجر و با پستوهای عمارت قدیمی و دست‌افشانی‌های گروهی مطرب نمایشگر، بخشی از فضای جاری را تشکیل می‌داد ولی این‌جا با ملغمه‌ای از مشکوک‌بازی به سبک رییس‌دزدهای سریال‌های پلیسی با اجرای متزلزل مریلا زارعی و تکرار سکانس سم ریختن و سم خوردن که باز در پرده‌ی آخر اوجی ظریف و غافل‌گیرکننده می‌ساخت، فیلم به‌زور می‌خواهد فضای مناسب برای روایت خود را دست‌وپا کند. اما از وقتی دو گروه پلیس واقعی و...

در حوالی سینما...: چند نكته‌ی كوچك
خشایار سنجری:
با این استدلال که سینما مدیومی وارداتی برای ایرانی‌ها محسوب می‌شود، سال‌هاست فیلم‌سازان ایرانی در مظان اتهام تقلید یا کپی‌کاری از فیلم‌های سینمای جهان بوده‌اند. از داستان‌های قیصر و نوادا اسمیت (هاتاوی) تا درباره‌ی الی... و ماجرا (آنتونیونی) همواره این مسائل در مجامع سینمایی مطرح بوده و گاهی آثار باارزش و خوش‌ساخت سینمای ایران، با دلایلی سطحی‌نگرانه، محکوم به فقدان نگاه بکر شده‌اند. مرز باریکی بین گرته‌برداری، الهام گرفتن، ادای دین و کپی کردن وجود دارد. در جشنواره سی‌وششم نیز دو فیلم متهم به کپی شدند...

قهرمان کیست و جشنواره چیست؟: درباره‌ی قهرمان‌های فیلم‌های این دوره و چند موضوع فرعی
پوریا ذوالفقاری:
این هم از جشنواره! همانی بود که فکرش را می‌کردیم. نتیجه‌ی طبیعی روند سینمای‌مان در چند سال اخیر. نمی‌شود سینما در همه‌ی ابعادش - از سرمایه تا اکران - دچار بحران باشد و بعد ناگهان از 25 فیلم بخش مسابقه ده‌تایش درجه یك از کار درآیند. امسال هم فیلم‌هایی تبدیل به کمدی ناخواسته شدند و مخاطبان را خنداندند، چند فیلم به فهرست طولانی آثار خنثی اضافه شدند، تعدادی، پرسش جدی چرایی ساخته شدن‌شان را در پی آوردند و چندتایی هم - که زیاد نیستند - امید آفریدند (مسئولان خوش‌حال نشوند. منظور امید به آینده‌ی سازندگان‌شان است! وگرنه اتفاقاً بسیار فیلم‌های تلخ و باحالی بودند. فیلم می‌تواند تلخ و باحال باشد. شما را به خدا باور کنید!) با رصد کردن فیلم‌ها می‌توان این گونه نتیجه‌گیری کرد که...

تو فکر یک سقفم، یک سقف رؤیایی: فیلم‌های اول و دوم و سوم
محمد محمدیان:
کاهش تعداد فیلم‌های اول به سه فیلم از اتفاق‌های عجیب این دوره است، در حالی که یکی از مکان‌های مهم عرضه‌ی این آثار و تشویق نسل آینده‌ی فیلم‌سازان سینمای ایران همین جشنواره است. مثل این می‌ماند که تیم‌های پایه‌ی ورزشی را حذف کنیم و بخواهیم شاهد حضور تیم‌های بزرگ‌سال قدرتمند در آینده باشیم. اصلاً یکی از نقاط قوت دوره‌های اخیر جشنواره حضور همین فیلم‌سازان جوان با فیلم‌های درجه‌یک‌شان بود که دوره به دوره نیز بیش‌تر می‌شدند و تأثیرگذارتر. پس از اعلام فهرست فیلم‌ها توسط هیأت انتخاب و...

حاشیههای کوچک دوستداشتنی: خبرها و حواشی برگزاری این دوره
محسن بیگ‌آقا: به نظر می‌رسد پردیس ملت و نمایش چهارسالنی آن از طرف مطبوعات مقبول افتاده باشد. با این‌که روز اول مشکل پارکینگ سبب دل‌خوری‌هایی شد، مزیت‌هایی مانند کیفیت نمایش، صندلی‌ها، تعداد سالن‌ها و نظم و ترتیب بیش‌تر، نمره‌ی قبولی به پردیس ملت بدهد. این ویژگی‌ها البته قابل‌مقایسه با برج میلاد و سالنی که برای همایش ساخته شده بود، نیست. گرچه مأموران داخل سالن نباید مأموریت خود را با شروع فیلم خاتمه‌یافته می‌دیدند، تا برخی از تماشاگران با خیال راحت با گوشی خود از فیلم‌ها تصویربرداری نکنند. باز هم البته...

نامهایی که میتوانستند به نامزدهای داوران اضافه شوند: کتیبه‌ای بر آب
آرامه اعتمادی:
جواد عزتی: او جزو اولین افرادی است که به طور قطع باید نامش در میان نامزدها دیده‌ می‌شد. خیلی از منتقدان و اهل سینما پس از دیدن فیلم‌هایش در جشنواره او را برنده‌ی محرز سیمرغ می‌دانستند. عزتی در تنگه‌ی ابوقریب در نقش یک دانشجوی پزشکی که در آخرین‌ روزهای جنگ دلیرانه و بی‌پروا تلاش می‌کند جان هم‌رزمانش را نجات دهد به‌درستی ظاهر شده و با نگاه‌ها و میمیک صورتش در بهترین حالت داغ از دست دادن عزیزان را به جان و دل تماشاگر می‌نشاند. در لاتاری هم با همان نقش کوتاه چهره‌ای متفاوت‌تر از همیشه‌اش ارا‌ئه داده؛ مردی یاغی و سرکش و در عین حال بامعرفت. با همین دو نقش او ثابت می‌کند که...

در میان آتش و خون: نگاهی به زنان فیلم‌های جشنواره
ریحانه عابدنیا:
مفاهیم غیرتمندی و ناموس‌پرستی از نوع متعصبانه و کور، در فیلم‌های بسیاری در طول تاریخ سینمای ایران روایت شده است. اما این که چنین اتفاقی در یک فضای گنگستری، در یکی از زاغه‌نشین‌های اطراف تهران، در زمان حال و با حالتی بدوی رخ دهد، کاری‌ست متفاوت. مغزهای کوچک زنگزده، روایت زنان و دخترانی است که با وجود فاصله‌ی جغرافیایی کم، به وسعت یک جهان از ما فاصله دارند و با ناباوری و حیرت به تماشای داستان زندگی‌شان می‌نشینیم. آن‌چه ما را با این فضای عجیب همراه می‌کند...

سینمای مردانه: تفاوت جنسیتی در فیلم‌های جشنواره‌ی سی‌وششم
محسن خادمی:
در این سال‌ها موضوع نقش و موقعیت زنان در سینما به مسأله‌ای حساسیت‌برانگیز تبدیل شده است. موضوعی که در سینمای ایران هم همواره بحث‌برانگیز و پرحاشیه بوده است. صرف‌نظر از حواشی موضوع، می‌توان با بررسی چند نمونه از فیلم‌های جشنواره‌ی سی‌وششم به دیدگاه جاری در خصوص حضور زنان در فیلم‌نامه‌ها و از این طریق به جایگاه زنان در داستان فیلم‌ها نگاهی اجمالی انداخت. نگاه مؤلفان و فیلم‌سازان به زنان از چه زاویه‌ای است و در فیلم‌های امسال زنان چه نقش‌هایی را پذیرفته‌اند...

سوءتفاهمها: مرور چند مضمون مهم در جشنواره‌ی فجر
میلاد دارایی:
جمله‌ای کلیشه‌ای وجود دارد که از فرط تکرار، تقریباً همه آن را یک بار شنیده‌اند یا در نوشته‌های‌شان به‌کار برده‌اند: «سینما آینه‌ی اجتماع است.» اگر این حکم را بپذیریم، می‌بینیم اگرچه تصویر تمام‌قد اجتماع در بیش‌تر فیلم‌های این دوره غایب بود (و این نه‌تنها به محافظه‌کاری فیلم‌سازان، که بیش‌تر از آن، به سیاست‌های فرهنگی‌-اجتماعی فعلی برمی‌گردد) اما در گوشه و کنار اغلب فیلم‌ها، تصویری از زندگی‌های مخفی و زیرزمینی وجود داشت که می‌تواند تحول و پوست‌اندازی جامعه از یک سو، و فاصله و شکاف آن را با نگاه رسمی از سوی دیگر، به‌خوبی نمایان کند...

با صدهزار مردم تنهایی: نگاهی به فیلم‌نامه‌ی ده فیلم با تمرکز بر شخصیت‌پردازی
محسن جعفری‌راد:
برای این‌که بتوان با شخصیت‌های داستان یک فیلم، یعنی انسانی‌ترین عناصر آن، رابطه‌ی مؤثری برقرار کرد، باید متقاعدکننده، چندوجهی، ملموس و قابل‌فهم باشند که در شکل ایده‌آلش بایستی به یک فردیت قوام‌یافته نزدیک شوند. شخصیت‌پردازی به عنوان یکی از ارکان اصلی فیلم‌نامه همواره در سینمای ایران مورد غفلت قرار گرفته و جشنواره‌ی فجر امسال هم به عنوان مشتی نمونه‌ی خروار از این قاعده مستثنی نیست. البته چند فیلم هم با مهندسی جزییات و توجه به اصول درام، موفق شدند به شکل آرمانی شخصیت‌پردازی، یعنی باورپذیری انگیزه‌ها، کنش‌ها و واکنش‌ها بپردازند. در این مطلب سعی شده شخصیت‌پردازی ده فیلم مهم جشنواره مورد بررسی قرار داده شود...

سال متوسطها: نگاهی به موسیقی فیلم‌های جشنواره‌ی سی‌وششم فجر
سمیه قاضی‌زاده:
الان چندسالی است که نامی از بسیاری از بزرگان و پیش‌کسوتان موسیقی فیلم مطرح نیست. یا خانه‌نشین شده‌اند یا به آن‌ها فیلمی نمی‌رسد یا نتوانسته‌اند با سلیقه‌ی کارگردانان امروزی سینما خودشان را وفق بدهند، یا استفاده از سمپل برای‌شان اتفاق جالبی نیست یا تخصص‌شان نوشتن موسیقی برای ارکسترهای بزرگ است و بودجه‌های موسیقی اندک و هزار و یک یای دیگر. این شده که هر سال تعدادی نام جدید به موسیقی سینمای ایران اضافه می‌شود که تقریباً تخصص همه‌شان نوشتن موسیقی برای آنسامبل‌های فوق کوچک و خلوت یا صداسازی است. آهنگ‌سازان...

مرگ تدریجی یک رؤیا: از بیست‌وهفتمین جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم فجر تا سی‌وششمین جشنواره‌ی فجر
رضا حسینی:
محمدمهدی حیدریان، رییس سازمان سینمایی، وقتی در جریان برگزاری سی‌وششمین جشنواره‌ی فجر در پردیس ملت، مقابل خبرنگاران قرار گرفت به این موضوع اشاره کرد که «هر رویداد سینمایی‌ مستلزم یک انتخاب است و عدم انتخاب برخی به معنی بی‌کیفیتی آن‌ها نیست، هر جشنواره و مراسمی برای خودش سمت‌وسویی دارد و بر اساس آن عمل می‌کند...» و در بخش دیگری از صحبت‌هایش گفت که «به نظرم با همراهی اهالی رسانه یکی از بهترین دوره‌های جشنواره‌ی فیلم فجر را پشت سر می‌گذاریم.» نگارنده که امسال دهمین حضور تمام‌وقتش در مهم‌ترین رویداد سینمایی این سرزمین را پشت سر گذاشت، مانند خیلی‌ها با این عقیده موافق نیست که یکی از بهترین دوره‌ها را تجربه کردیم و...

سینمای متحول و نگاه مستند: نسبت فیلم‌های جشنواره با سینمای مستند
محمدسعید محصصی:
موج نوی سینمای ایران که ظرف مدت کوتاهی جهان را متوجه گونه‌ی جدیدی از سینما کرد، از همان آغاز یک رگه‌ی قدرتمند نئورئالیستی و مستندگرا داشت. سال‌ها طول کشید که سینمای ایران از زیر سایه‌ی این عامل به‌درآید. بهمن فرمان‌‌آرا در گفت‌وگوی مفصلی که در پرونده‌ی بوی کافور، عطر یاس در ماهنامه‌ی «فیلم» چاپ شد، گفته بود نام این فیلم در آغاز باید «من از عباس کیارستمی متنفرم» می‌بود اما روند ماجراهای منجر به ساخت فیلم به او ثابت کرد بسیاری از مؤلفه‌های سینمای زنده‌یاد کیارستمی درست‌تر جواب می‌دهد! (نقل به مضمون). بحث سینمای آن عزیز نیست، بحث این است که مستندگرایی‌ای که یکی از خمیرمایه‌های موج نوی سینمای ایران بوده و البته سال‌هاست که سیطره‌‌اش را بر سینمای ایران از دست داده، هنوز...

جشنواره‌ی سیوششم؛ فیلم به فیلم
اتاق تاریک (روح‌الله حجازی): کودک آزرده‌ی درون
محمد شکیبی:
فیلم آپارتمانی با دست‌مایه‌ی مشکل‌ها و تنش‌های خانوادگی مد روز فراگیر سینمای ایران است و اتاق تاریک یکی از ده‌ها تولید سینمای ایران است در همین مورد. زوج جوان و تحصیل‌کرده و شاغل و میانه‌حال با پسرک خردسال‌شان مستأجر یک مجموعه‌ی مسکونی نوساز در یکی از محله‌های دورافتاده‌ی شمالی شهر ساکن هستند. زن و شوهری که طبق معمول اکثر مردمان طبقه‌ی متوسط اجتماعی، دچار همان جدل‌ها و بگومگوها و گیروگرفت‌های رایج هستند. اختلاف روش و نظر این پدر و مادر و روش‌های سخت‌گیرانه‌ی متوالی یکی از آن دو، در تناقض و خنثی‌سازی رفتار دیگری می‌انجامد. سخت‌گیری آموزش‌های تربیت پسرک توسط یکی در مقابل تسامح دیگری و در نوبتی دیگر برعکس و...

امیر (نیما اقلیما): سکوت و سیگار
شهرزاد امیرشاه
کرمی: امیر (میلاد کی‌مرام) شخصیت اصلی داستان خارج از پیرنگ فیلم است. هیچ‌یک از حوادث پیرنگ در ارتباط با او رخ نمی‌دهد و او فقط شاهد خاموش وقایع است. حتی فیلم‌ساز با انتخاب زاویه‌ی ‌دید دانای کل این امکان را نیز از بیننده سلب می‌کند تا از منظر امیر به جهان فیلم بنگرد. اگر قرار است داستان به واسطه‌ی امیر به زندگی علی و همسر و فرزندش وارد شود و مشکل‌های آن‌ها را دریابد یا همراه او به خانه‌ی پدری‌اش برود و با خواهر روان‌پریش‌اش مواجه شود، چه‌گونه سایر وقایع فیلم و موقعیت تعیین‌کننده‌ی آشنایی همسر علی با فردی دیگر، خارج از این زاویه‌ی دید رخ می‌دهد؟ بنابراین...

چهارراه استانبول (مصطفی کیایی): تلخند
رضا کاظمی:
فروریزش پلاسکو یک شوک بزرگ اجتماعی با رنگ و بوی نوستالژیک بود و نیز گواه آشکاری بر درماندگی عمومی ما در مواجهه با هر بحران احتمالی. از چنان واقعه‌ای می‌توان با اطمینان به منزلت یک «رخداد» یاد کرد (رخداد به معنای نقطه‌عطف تاریخی، نقطه‌ی عزیمت به ساحتی نو در تاریخ اجتماعی، تلنگر دردناک، رخداد به‌مثابه گرانیگاه نمادین خرده‌اتفاق‌های مغفول). رخدادی که بنا بر مقتضیات اجتماعی و فرهنگی (شما بخوانید: سیاسی) خوانش سرراست و یکه‌ای نداشت و آغشته به اقسام گمانه‌زنی‌ها بود (و هست). مواجهه‌ی سرراست با رخدادی چنین مهم و قرار دادن آن در کانون و مرکز درام، دست‌بالا به فیلمی در سینمای حادثه یا فاجعه می‌انجامید. اما کیایی هوشمندانه رخداد مذکور را در حاشیه و فرع درام خود نشانده و...

زنانی با گوشواره‌های باروتی (رضا فرهمند): زندگی در سایه‌ی جنگ
امید نجوان: زنانی با گوشواره
های باروتی می‌کوشد در کنار پرداختن به خشونت ذاتی جنگ و در لایه‌های زیرین خود، بازتاب‌دهنده‌ی مشکل‌های روزنامه‌نگاری نیز باشد. فعالیت روزنامه‌نگاری در بستری آکنده از سوء‌تفاهم و فاقد امکانات اولیه که خانم «نور» (شخصیت اصلی فیلم) را واداشته تا به نفع این حرفه، احساساتش را نادیده بگیرد و ضمن تنها گذاشتن همسر و فرزندان‌‌ خود راهی خط مقدم نبرد با داعش شود. اما ظاهراً آن‌چه که سبب شده تا چنین نکته‌ای به جای متن در حاشیه قرار گیرد، سنگینی مهیبِ تصویر جنگ است که با تمام ابعادش فیلم را به سیطره‌ی خود درآورده است. به همین دلیل هم فیلم‌ساز نسبت به تشریح وضعیت شخصیت محوری ماجرا (پُست سازمانی‌‌اش، واکنش و احساس خانواده‌ی نسبتاً پرجمعیت او به کار پرخطری که انجام می‌دهد و...

سرو زیر آب (محمدعلی باشه‌آهنگر): مهم‌تر از جنگ
ارسیا تقوا:
گرچه صفحه‌های متعددی که فیلم می‌گشاید همه را تمام و کمال سامان نمی‌دهد اما حسِ کلی فیلم که درک دغدغه‌ی یک جماعتِ منتظرِ پیکر عزیزشان است سرانجام درمی‌آید. فضا، زمان و مکان ما را با روایتی مربوط به سی سال قبل آشنا می‌کند؛ یک قصه‌ی مملو از جزییات همراه با فضاسازی موجهی از ستاد معراج را در زمان جنگ‌ شاهدیم. آشنایی با آدم‌هایی پیدا می‌کنیم که با دقت و وسواس می‌خواهند خانواده‌ها را نه به عزیزان‌شان که به کالبد بی‌جان آن‌ها برسانند. موقعیت عجیب و ناملموس آشنایی با شخصیت‌هایی که با دیدگاه‌های مختلف کنار هم گرد آمده‌اند باعث می‌شود که خود را در بحبوحه‌ی آن موقعیت حس کنیم و کم‌کم با آن فضای غریب آشنا شویم...

فیل‌شاه (هادی محمدیان): این فیل شاه نیست
فاضی ترکمن:
هادی محمدیان، کارگردان انیمیشن شاهزاده‌ی روم این بار هم بر خلاف اسم غلط‌اندازی که روی کارش گذاشته، سراغ یک سوژه‌ی مذهبی رفته که البته قطعاً هم از نظر فیلم‌نامه و هم کیفیت اثر نسبت به کار قبلی خودش موفق‌تر عمل کرده است. اولین موفقیت جمع کردن یک گروه سه‌نفره برای نوشتن متن است. از میان این تیم نام علی رمضان (که قبل‌تر با عنوان محمدعلی رمضان‌پور در نشریه‌های طنز می‌نوشت و چند کتاب هم در این حوزه دارد) آشناتر به نظر می‌رسد. حضور او و دیگر نویسندگان باعث شده که تا حد زیادی از شعارزدگی و بار آموزشی و اخلاقی صرف انیمیشن‌های قبلی ایرانی (از جمله شاهزاده‌ی روم) کاسته شود و داستان استقلال خودش را بدون آموزه‌های گل‌درشت و مستقیم پیش ببرد و...

مصادره (مهران احمدی):  آزمون برای احمدی
احسان ناظم‌بکایی:
فراتر از انتظار. جان کلام درباره‌ی اولین تجربه‌ی کارگردانی مهران احمدی چنین عبارتی است. مصادره با تیتراژ موشن‌گرافیکی قابل‌توجه شروع می‌شود تا نشان بدهد روی اجزای آن فکر شده است. این توجه به جزییات را در طول فیلم می‌شود حس کرد. علی فرقانی، نویسنده‌ی فیلم‌نامه‌ی مصادره، مسیر قصه را طوری منظم و خوش‌ریتم پیش می‌برد که موضوع قصه بر ستارگی بازیگران می‌چربد. طبق همین قاعده، مصادره از معدود فیلم‌هایی است که حضور رضا عطاران در آن سنگینی نمی‌کند و این قصه است که مخاطب را پیش می‌برد. اگرچه حضور عطاران، شتاب‌دهنده و تسهیل‌کننده است اما نمی‌توان این فیلم را فیلمی قائم به حضور او دانست...

سینمای جهان - واقعیت‌هایی درباره‌ی فهرست شیندلر
شهزاد رحمتی:
اسپیلبرگ در مسیر واقعی جلوه دادن داستان فیلمش هر واقعیت تاریخی مهمی را که باب میلش نبوده کنار گذاشته است. از جمله این واقعیت تاریخی را که آمون گوت در سپتامبر 1944 توسط اداره‌ی قضایی مرکزی اس‌اس به جرم خشونت با زندانیان و سوءاستفاده‌های مالی دستگیر و زندانی شد! دستگیری و زندانی شدن گوت نتیجه‌ی بازرسی قاضی کنراد کورگن بود که برای بررسی وضعیت اردوگاه بوخن‌والد و اصلاح وضعیت اردوگاه مأموریت یافت و به دلیل موفقیتش در این کار، وظیفه‌ی بازرسی از اردوگاه‌های دیگر هم به او سپرده شد؛ از جمله اردوگاه کراکاو-پلاژوو که آن موقع آمون گوت رییس آن بود. همه‌ی این واقعیت‌ها با نیت اسپیلبرگ مبنی بر ایجاد این توهم در ذهن مخاطب که گوت به واسطه‌ی بی‌رحمی غالب سیستم بدون هیچ مانع و مشکلی همچنان خدای‌گونه بر اردوگاه حکومت می‌کرده کاملاً در تعارض بودند. پس خیلی راحت حذف‌شان کرد! تنها اشاره‌ی فیلم به این وقایع آشکارا اساسی، اشاره‌ی کلامی چندثانیه‌ای و مبهمی است به بازبینی دفاتر گوت که...

فیلمهای روز: فراسوی خوب (بودوین کول): لبخند به ناشناخته‌ها
مرتضی مؤمنی: برای تماشای فیلم جدید (و فیلمِ دوم) بودِوین کولِ هلندی، فراسوی خواب (2016)، چه بهانه‌ای بهتر از فیلمِ بسیار دل‌نشین قبلی‌اش، Kauwboy (2012)؛ فیلمی تأثیرگذار و انسانی درباره‌ی کودکی ده‌یازده‌ساله که جوجه‌پرنده‌ای پیدا می‌کند، و بر خلافِ مخالفت‌های پدر سخت‌گیرش، مجبور می‌شود از آن نگه‌داری کند. فیلمی عمیق درباره‌ی رشد و بلوغ پسربچه‌ای که در پایان مشخص می‌شود پیش‌تر مادرش را از دست داده و به واسطه‌ی دل بستن و دل کندن از یک جوجه‌پرنده (به واسطه‌ی مرگِ پرنده)، بلوغ و مهر مادری را کشف می‌کند؛ و به ارزش زندگی و معنای مرگ پی می‌برد. یک فیلم‌اولی کاملاً قابل‌قبول از...

هنرمند فاجعه (جیمز فرانکو): آن بالا، کنار هیچکاک، لین و فورد
دامون قنبرزاده:
شخصیتی که جیمز فرانکو از تامی وایزو ترسیم کرده، مردی‌ست پاک و ساده، با معصومیتی کودکانه که تنها به یک هدف فکر می‌کند. مردی ترحم‌برانگیز که در قسمت‌هایی مثل همان صحنه‌های آخر، قلب‌مان را به درد می‌آورد، جایی که وقتی با عکس‌العمل تماشاگران فیلمش مواجه می‌شود، با چشمانی اشک‌بار سالن را ترک می‌کند. این از آن قسمت‌هایی‌ست که دوست داریم با او همدردی کنیم. هرچند دقایقی بعد که با دل‌گرمی‌های گِرگ به سالن برمی‌گردد و با دقت و مکث بیش‌تری به خنده‌ی حضار دقت می‌کند، احتمالاً به این فکر می‌کند که گِرگ درست می‌گوید؛ او لااقل کاری انجام داده است به جای این‌که بنشیند و حرف بزند. نکته همین‌جاست که...

شکسپیر والا: شیشی کاپور خاموش شد
التفات شکری‌اذر:
هنوز از جوهو کاملاً دور نشده بودم که یکی از دوستان ژاپنی تلفن زد و گفت امروز ناهار مهمان شیشی کاپور هستیم و می‌رویم «خانه‌ی هنر» او را ببینیم. از راننده خواستم برگردد. به هتل که رسیدم، دیدم دوستان ژاپنی در کافی‌شاپ منتظرند. گفتند رایزن فرهنگی ژاپن در هند با شیشی کاپور دوست است و چند بار هفته‌ی فیلم‌های ژاپن در «خانه‌ی هنر» او برگزار شده است. وقتی رسیدیم، به رسم هندی‌ها در ورودی ساختمان برای خوشامدگویی طاق نصرتی از گل یاس زده بودند و شیشی کاپور با دستیارانش به پیشواز آمد. لباسی سفید داشت با شال قرمزی روی دوشش و لبخندی باشکوه بر لبانش. یکی یکی مهمانان با او دست دادند. وقتی نوبت من شد گفت شما را قبلاً دیده‌ام! گفتم بله، در کن. و به رسم هندی‌ها یک‌دیگر را در آغوش کشیدیم...

کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم:

https://telegram.me/filmmagazine

2 لینک این مطلب

۱۱ بهمن ۱۳۹۶

شماره‌ی 538 ماهنامه فیلم، ویژه سی‌و‌پنجمين‌ جشنواره‌ی فیلم فجر

روی جلد: اكبر عبدی در هنرپیشه/ عكاس: میترا محاسنی

 

 

 

 

 

فهرست مطالب

 

 

همه آن‌چه می‌خواهید درباره‌ی جشنواره و فیلم‌هایش بدانید:


مشخصات فیلم
های جشنواره، همراه با گزارش تولید و بررسی فیلم و یادداشت فیلم‌سازان: اتاق تاریک (روح‌الله حجازی)/ امپراتور جهنم (پرویز شیخ‌طادی)/ امیر (نیما اقلیما)/ بانو قدس ایران (مصطفی رزاق‌کریمی)/ بمب؛ یک عاشقانه (پیمان معادی)/ به وقت شام (ابراهیم حاتمی‌کیا)/ تنگه‌ی ابوقریب (بهرام توکلی)/ جاده قدیم (منیژه حکمت)/ جشن دل‌تنگی (پوریا آذربایجانی)/ چهارراه استانبول (مصطفی کیایی)/ خجالت نکش (رضا مقصودی)/ دارکوب (بهروز شعیبی)/ زنانی با گوشواره‌های باروتی (رضا فرهمند)/ سرو زیر آب (محمدعلی باشه‌آهنگر)/ سوء‌تفاهم (احمدرضا معتمدی)/ شعله‌ور (حمید نعمت‌الله)/ عرق سرد (سهیل بیدقی)/ فیل‌شاه (هادی محمدی)/ کار کثیف (خسرو معصومی)/ کامیون (کامبوزیا پرتوی)/ لاتاری (محمدحسین مهدویان)/ ماهورا (حمید زرگرنژاد)/ مصادره (مهران احمدی)/ مغزهای کوچک زنگ‌زده (هومن سیدی)/ هایلایت (اصغر نعیمی)
ده فرمان جشنواره‌ی 36ساله:
حذف بخش‌های نگاه نو، هنر و تجربه و...: شیوه‌ی چشمت فریب جنگ داشت
سینماهای مردمی: تماشای شانسی فیلم‌ها!
آخرین خبرها از سینمای اهالی رسانه: وقتی قیر هست اما قیف نیست!
افتتاحیه، اختتامیه و هیأت داوران: حذف‌نشدنی‌ها!
تنوع قالبی و مضمونی فیلم‌ها: درباره‌ی تنوع ژانر چه می‌دانیم؟
برنامه‌های تلویزیونی: خانه‌ی فراستی کجاست؟
درباره‌ی تبلیغات فیلم‌ها: پرشورتر از قبل/ اولین اعتراض‌های صنفی
سرمایه‌سالاری: پول‌های پلید دوست‌داشتنی
کارگردان بی‌مسئولیت: من چه سرسبزم و زیبا!
اولین اعتراض‌های صنفی                              
حاشیههای فجر سیوششم: اشیاء... و آن‌چه در آیینه می‌بینیم
کمی نگاه نو لطفاً!: این فیلم‌های اول را ببینید       
سرِ نبش، دو دهنه، با برِ خوب: آیا جشنواره‌ی فیلم فجر، ویترین سینمای ایران است؟
متشکرم برای سیگار [نـ] کشیدن
جشنواره‌ی بدون نون
بزرگداشت‌ها:
منوچهر اسماعیلی:
مرد هزارحنجره و یک صدای بم، شفاف و زنگ‌دار
قدیمیها بیشتر به یاد میمانند: گفت‌وگو با منوچهر اسماعیلی
اکبر عبدی: مرد هزارچهره و بازیگری که بازیگر متولد شده است
محمدعلی نجفی در پنج پرده: از «سینمای ایدئولوژیک» تا نزدیکی‌های خودِ «سینما»
سینما برایم دغدغه است، اصلاً به تقدیرها فکر نمیکنم!: گفت‌وگو با محمدعلی نجفی 

همکاران این شماره: آرامه اعتمادی، علی باقرلی، محسن بیگ‌آقا، امیر پوریا، محمد جعفری، محسن جعفری‌راد، مهرزاد دانش، پوریا ذوالفقاری، آنتونیا شرکا، علی شیرازی، جواد طوسی، نیما عباس‌پور، بهزاد عشقی، مازیار فکری‌ارشاد، دامون قنبرزاده، کیوان کثیریان، حمیدرضا مدقق، مرسده مقیمی، آذر مهرابی، یاشار نورایی، سمانه ‌نیک‌اختر

چشم‌انداز ۵۳۸ 

درباره‌ی این شماره
درباره‌ی‌ جشنواره امسال پیش‌فرض این بود که با کاهش فیلم‌ها در بخش مسابقه برای ما مجله‌«فیلم»ی‌ها، نسبت به سال‌های قبل روزهای کم‌زحمت‌تری در انتظار است اما در عمل کاملاً برعکس شد! با این‌که قرار بود مصالح و اطلاعات 25 فیلم را آماده کنیم، عملاً با سال‌های قبل فرقی نکرد و طبق معمول با بدقولی‌ها و فراموش‌کاری‌های سینماگران - از تهیه‌کننده و کارگردان گرفته تا تدوینگر و روابط عمومی... - کارمان چندبرابر هم شد. طبق معمول هر سال مجله‌ی‌ «فیلم» تنها نشریه‌ای است که علاوه بر گپ با کارگردانان و دریافت یادداشت آن‌ها، مطالب منتقدان درباره‌ی‌ فیلم‌هایی را که قبل از جشنواره دیده‌اند هم کار می‌شود تا مجموعه‌ی‌ این‌ها این شماره را به مهم‌ترین شماره‌ی‌ سال تبدیل کند. گپ با اغلب کارگردان‌های این دوره به‌خوبی مهیا شد و درباره‌ی‌ کلیات و حال‌وهوای فیلم‌شان حرف زدند. برخی هم می‌گفتند که باید از تهیه‌کننده و روابط عمومی اجازه بگیرند! که بعد عذرخواهی کردند و حرف‌شان را زدند که در نهایت غیر از دوسه کارگردانی که به‌هیچ‌وجه تماس با آن‌ها امکان‌پذیر نشد، بقیه اطلاعاتی درباره‌ی‌ فیلم‌شان ارائه دادند که در قسمت گزارش تولید فیلم‌ها آمده است. اما گرفتن یادداشت کارگردان، همیشه سخت‌ترین بخش شماره‌ی‌ ویژه‌ی‌ جشنواره است.
کارگردان‌ها سه دسته هستند. برخی بسیار خوش‌برخورد و مؤدب از اهمیت این یادداشت و مجله می‌گویند و قرار می‌شود بنویسند. برخی که پیدا کردن‌شان بسیار سخت است و البته یادآوری می‌کنند که قول‌شان برای نوشتن یادداشت مدام باید به آن‌ها یادآوری شود. و دسته‌ی‌ سوم کسانی که با یک بار تماس یادداشت‌شان را می‌فرستند. دو دسته‌ی‌ اول از یک نظر اشتراک دارند؛ بعد از یکی‌دو هفته به هر کدام که زنگ می‌زنیم، می‌گویند یادشان رفته و صادقانه فراموش کرده‌اند و خیلی سریع می‌فرستند. اما هر سه دسته یک ویژگی مشترک دارند؛ به‌زحمت حجم یادداشت‌شان به سیصد کلمه یعنی نصف یک‌ ستون می‌رسد! برخی که رکورد این بخش را می‌زنند و کم‌تر از صد کلمه و پنجاه کلمه می‌نویسند. در نظر بگیرید نوشتن یک یادداشت پانصدکلمه‌ای درباره‌ی‌ مهم‌ترین کاری که یک فیلم‌ساز در طول یک سال انجام داده، یعنی ساخت فیلم سینمایی، مگر چه‌قدر وقت و انرژی و حوصله می‌طلبد که باید دو هفته صرف آن شود؟ در نهایت هم حرف‌ها، کلی‌ترین و معمولی‌ترین حرف‌هاست. آن هم از سوی کسانی که اغلب نویسنده هم هستند و انتظار می‌رود قلم شیوا و رسا و خلاقانه‌ای داشته باشد. به هر حال با وجود موانع بسیار سعی کرده‌ایم یک ویژه‌نامه‌ی‌ کامل و جذاب و اشتیاق‌برانگیز برای مخاطب مجله تدارک ببینم تا سهم کوچکی داشته باشیم برای حرارت بخشیدن به شب‌های زمستانی جشنواره.
ویترین امسال بخش سودای سیمرغ نسبت به دوره‌ی‌ پیشین خلوت‌تر است و امکان تمرکز بیش‌تر روی آثار موجود را برای منتقدان و مخاطبان فراهم می‌کند. شاید به این ترتیب ماراتن سنگین و نفس‌گیر يازده روز فیلم دیدن و گفتن و شنیدن و نوشتن و خواندن درباره‌ی‌ فیلم‌ها هم اندکی سبک‌تر شود و احیاناً کیفیت بحث‌ها و نقدها و تحلیل‌ها بالاتر برود. از سوی دیگر این بخش محوری جشنواره‌ی‌ فجر، بازتابی از بضاعت و دارایی سینمای ایران در طول یک سال است و چشم‌انداز سال آینده‌ی‌ اکران را هم پیش روی ناظران و کارشناسان قرار می‌دهد. کسانی که فیلم‌ها را دیده‌اند و سرشان توی حساب است می‌گویند این دوره نه فیلم خوب کم دارد و نه از نظر کیفیت و بضاعت نسبت به دوره‌های قبلی کم می‌آورد. هیاهوی آدم‌های دوست‌دار نق زدن و ایراد گرفتن را که کنار بگذاریم، این دوره هم مثل هر دوره‌ی‌ دیگری ویترین نمایش چند فیلم خوب و چند فیلم متوسط و چند اتفاق غافل‌گیرکننده است؛ امیدوار باشیم که لااقل یکی‌دوتا از این غافل‌گیری‌ها چنان بزرگ و چشم‌گیر باشند که نمایش‌شان حال همه‌ی‌ دوست‌داران سینما را خوب کند و شاهکارهای تازه‌ای به سینمای ایران بیفزاید.
در اين شماره تا آن‌جا که از دست‌مان برمی‌آمد، مثل هر سال و هر دوره‌ی‌ جشنواره، سعی کردیم با وجود فشردگی زمان و سنگینی کار در این روزها، سطح کیفی مطالب را بالا نگه داریم و اطلاعات صحیح و مطالب پاکیزه تدارک ببینیم. در مواردي كه خلاصه‌داستان فيلم‌ها مطابق با مد اعصاب‌خردكن و غيرمنطقي اين سال‌هاي سينماي ايران، صرفاً دوسه خطي متل و نكته و شعر و غزلك بود، تلاش كرديم با كمك از منابع ديگر، داستان‌هاي بهتر و معقول‌تري بگيريم.

جشنواره‌ی  36ساله
جشنواره‌ی فیلم فجر، 36ساله شده و این یعنی دوران میان‌سالی را طی می‌کند. کودکی کم‌حاشیه و آرامی داشت اما نوجوانی‌اش پیوند خورد با بهترین فیلم‌های مهرجویی، کیمیایی، بیضایی، مخملباف، کیارستمی و... در دوره‌ی جوانی دست از محافظه‌کاری‌های مرسوم برداشت و بهترین فیلم‌های اصغر فرهادی به عنوان مهم‌ترین فیلم‌ساز یک دهه‌ی اخیر را نمایش داد. حالا میان‌سالی را می‌گذراند. حالا دیگر نه بی‌پروایی دوره‌ی جوانی را دارد و نه رفتار قراردادی و مکانیکی دوره‌ی کودکی و نه جسارت دوره‌ی نوجوانی را. سعی می‌کند مثل یک آدم جاافتاده و باتجربه عمل کند. نه به حاشیه‌ها باج بدهد و نه به فیلم‌اولی‌ها و بیش‌تر به شعور خودش فکر می‌کند تا شور و حرارتی که در بهترین سال‌های عمرش بروز داد. 35سالگی حضور در دوره‌ی میان‌سالی است و شاید به همین خاطر دیگر فیلم عاشقانه نداریم. بیش‌تر عاقلانه فکر می‌کند تا عاشقانه و احساساتی. از درخت گلابی تا شبهای روشن، از ماهیها عاشق میشوند تا در دنیای تو ساعت چند است؟ همیشه فیلم‌های عاشقانه‌ی پرشوری در جشنواره داشتیم اما این بار خبری نیست. بیش‌تر فیلم‌ها رویکرد اجتماعی با لحن سرد و تلخی دارند تا این‌که شاهد احساسات پردامنه و نگاه‌های دلبرانه باشیم. با این حال می‌توان خوش‌بین بود و عاشقانه به تماشای فیلم‌ها نشست...

حاشیه‌های فجر سی‌وششم: اشیاء... و آن‌چه در آیینه می‌بینیم

در کنار این حاشیه‌ها امسال اتفاق دیگری هم افتاد. تعدادی از فیلم‌سازانی که فیلم‌های‌شان آماده بود، از ارائه‌ی فیلم خود به جشنواره خودداری کردند. معروف‌ترین‌های‌شان بهمن فرمان‌آرا، ابوالحسن داودی، مانی حقیقی، رسول صدرعاملی و تینا پاکروان بودند. از بین ساخته‌های این کارگردانان تنها فیلم فرمان آرا موضوعی جدی دارد و بقیه کمدی‌اند. خوک (مانی حقیقی) از این جمع به جشنواره‌ی برلین راه یافت و فرمان‌آرا هم اعلام کرد که ترجیح می‌دهد فیلمش در جشنواره‌ی جهانی فجر (که اردیبهشت برگزار می‌شود) به نمایش درآید. با این حال به نظر می‌رسید خودداری از ارسال فیلم به فجر دلایل دیگری هم دارد. شاید ابوالحسن داودی حرف اصلی را زد: «جشنواره‌ی فجر با تمام مزایایی که دارد، می‌تواند برای بسیاری از فیلم‌ها کمک باشد و درباره‌ی بعضی فیلم‌ها هم این موضوع کاملاً برعکس است... عقیده دارم این فیلم سیر طبیعی خود را باید طی کند و تمام مراحل قانونی را پشت سر بگذارد و تنها یک متولی برای نمایش و عرضه داشته باشد.» با یادآوری این نکته که فیلم پیشین داودی یعنی رخ دیوانه در جشنواره‌ی سی‌وسوم، پنج سیمرغ بلورین از جمله سیمرغ بهترین فیلم را دریافت کرده بود، می‌شد به‌سادگی به تغییر فضای جشنواره برای فیلم‌سازان پی برد. فضایی که...

کمی نگاه نو لطفاً!: این فیلم‌های اول را ببینید
پوریا ذوالفقاری:
فیلم‌های اول از جذاب‌ترین بخش‌های هر جشنواره‌ی سینمایی است. اصولاً رخدادی هنری‌ كه نخواهد استعدادی را كشف یا به پدیده‌های جدید اعتنا كند، از تشخص و اعتبار خود می‌كاهد. نام بخش فیلم‌های اول «نگاه نو» بود و متولیان جشنواره اگر در همین نام‌گذاری دقیق می‌شدند، بعید بود چنین تصمیم نادرستی به ذهن‌شان برسد. از درخشش فیلم‌اولی‌ها در جشنواره‌ی سی‌وچهارم و مطرح شدن نام‌هایی مثل سعید روستایی، احسان بیگلری، محمدحسین مهدویان و سیدجمال سیدحاتمی تا حذف بخش فیلم‌های اول تنها دو سال گذشت. دبیر جشنواره‌ی سی‌‌وپنجم با استناد به درخشش جوانان و فیلم‌اولی‌های دوره‌ی سی‌وچهارم تصمیم به حذف بخش نگاه نو و فراخواندن فیلم‌اولی‌ها به رقابت با كهنه‌كاران در بخش سودای سیمرغ گرفت و چهل‌وچند فیلم را برای بخش مسابقه در نظر گرفت. یك ‌سال بعد دبیر شورای عالی تهیه‌كنندگان از محدودیت ساخت شش فیلم اول در سال گفت و تعداد فیلم‌های جشنواره 25تا شد که تیر خلاص به صاحبان ایده و نگاه نو بود. یعنی روندی كه با ادعای تحسین فیلم‌سازان اول آغاز شده بود، در نهایت به حذف آن‌ها از جشنواره رسید! با حذف این بخش از همین الان زمزمه‌ی بی‌میلی تهیه‌كنندگان به همكاری با فیلم‌اولی‌ها در سال آینده شنیده می‌شود. چون...

سرِ نبش، دو دهنه، با برِ خوب: آیا جشنواره‌ی فیلم فجر، ویترین سینمای ایران است؟
دامون قنبرزاده:
سال‌هاست که جشنواره‌ی فیلم فجر را به عنوان مهم‌ترین رخداد سینمایی کشور، ویترین سینمای ایران می‌شناسند یا به هر حال این گونه جا افتاده. ویترینی که حال و اوضاع سال بعد سینمای ایران را نشان می‌دهد و مخاطب عام و خاص با چشم‌اندازی از آن‌چه پیش رویش خواهد دید، به کلیتی از اوضاع سینمای ایران نائل خواهد آمد. یعنی به شکل ساده می‌توانیم فیلم‌سازان را تولیدکننده‌هایی در نظر بگیریم که سعی می‌کنند بهترین تولیدات خود را در بهترین فروشگاه شهر به نمایش بگذارند. دراین مثال ساده، بهترین فروشگاه شهر همان جشنواره است که سر نبش، با برِ خوب و دو دهنه، قرار است محل عرضه‌ی این تولیدات باشد. این‌که این تولیدات، خوب بفروشند به هزار و یک عامل از خوش‌سلیقگی مغازه‌دار در چیدن ویترین تا کیفیت تولیدات عرضه‌شده و تا استفاده‌ی خوب از امکاناتی نظیر نور و رنگ برای بهتر دیده شدن کالای پشت ویترین و حتی اخلاق خوش مغازه‌دار بستگی دارد. اما وقتی از روی این مثال بگذریم و به ماجرای سینمای ایران برگردیم، هزار ‌و یک عامل به سه‌هزار عامل می‌رسند. در واقع ماجرا آن قدر پیچیده می‌شود که سر درآوردن از آن کار غیرممکنی‌ست. در این یادداشت هم البته قرار نیست به دلایلی قطعی برسیم (چه کسی می‌تواند برسد؟). قرار است کمی به گوشه و زوایا نگاه کنیم و به شکلی اجمالی ببینیم در این سی و اندی سال چه اتفاقی افتاده که حالا به‌راحتی می‌توانیم به پرسشی نظیر «آیا جشنواره‌ی فیلم فجر، ویترین سینمای ایران است؟» با یک «نه» بلند و کش‌دار جوابی منفی بدهیم. و در ادامه به پرسش «آیا در این روزگار، اصلاً لزومی دارد که جشنواره‌ی فیلم فجر بخواهد ویترین باقی بماند؟» هم «نه» بگوییم؛ بلند و جانانه!...

متشکرم برای سیگار [نـ] کشیدن
حمیدرضا مدقق:
باورش شاید دشوار باشد اما واقعیت دارد که سینمای ایران دست‌کم در سال‌های اخیر، یک «بَدمَن» یا همان قهرمان منفی داشته که حسابی جان‌سخت بوده و با وجود هشدارهای متعدد و به میان آمدن پای شخصیت‌های گوناگون، شکست‌ناپذیر باقی مانده و کسی نتوانسته او را از پرده‌ها محو کند. این «بَدمَن» مقاوم کسی نیست جز «سیگار» یا در سطح کلان‌تر «مصرف دخانیات»! «بیش‌ترین اصلاحیه‌های فیلم‌ها در جشنواره مربوط به صحنه‌های سیگار کشیدن است». این خبری بود که حبیب ایل‌بیگی، معاون وقت ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی، روز چهارم بهمن 1394 در آستانه‌ی برگزاری سی‌وچهارمین جشنواره‌ی فیلم فجر اعلام کرد. ایل‌بیگی گفت: «تلاش کردیم بخش عمده‌ای از این صحنه‌ها را تعدیل کنیم اما متأسفانه برخی فیلم‌ها در این زمینه مشکل اساسی دارند». حدود سه ماه بعد رسانه‌ها اعتراض مدیر اجرایی جمعیت مبارزه با استعمال دخانیات ایران را منتشر کردند که از وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی و حسن فتحی کارگردان سریال شهرزاد خواسته بود «با توجه به کاهش سن مصرف دخانیات به‌خصوص استعمال قلیان که متأسفانه قبح آن در اکثر خانواده‌ها از بین رفته» با حذف صحنه‌های استفاده از دخانیات در آثار سینمایی، در پیش‌گیری از این روند مؤثر باشند. این سخنان، واکنش دوباره‌ی ایل‌بیگی را سبب شد: «وقتی اثری ساخته شد، تنها کاری که می‌توانیم انجام بدهیم تعدیل کردن صحنه‌های سیگار کشیدن است. بر همین اساس پیش از شروع هر فیلم به‌نوعی از تهیه‌کنندگان تضمین می‌گیریم تا کم‌ترین میزان کشیدن سیگار در فیلم‌ها نشان داده شود». ایل‌بیگی در این گفت‌وگو به قانون موجود در این زمینه هم استناد کرد: «در قانون منع تبلیغ دخانیات در فیلم‌های سینمایی و برنامه‌های تلویزیونی که به امضای زنده‌یاد حسن حبیبی رسیده، تأکید شده شخصیت‌های مثبت سیگار نکشند اما...

جشنواره‌ی بدون نون
امیر پوریا:
از نوجوانی که بعد از چند سال خواندن مجله و کتاب سینمایی، پای‌مان به ایستادن در صف‌های جشنواره‌ی فیلم فجر باز شده بود و با زیاد ایستادن در صف، بارها عضلاتش گرفته بود، ماجرای بلیت فیلم‌های جشنواره، دغدغه‌ای جدی بود. هر کسی در یک و حتی دو دهه‌ی اول جشنواره‌ی فجر فیلم دیده و فقط یک علاقه‌مند بوده و به طور حرفه‌ای به سینما وصل نبوده، به یاد دارد که در جشنواره‌ی فجر تماشای هر فیلم ایرانی مهم یا نسبتاً مهم و هر فیلم فرنگی ارزشمند به‌ویژه آثار کلاسیک مهم سینما - از کوروساوا و رنوار تا اورسن ولز و فریتس لانگ - بی‌ساعت‌ها ایستادن در صف‌های طویل، شدنی نبود. برای همین، این را موفقیتی عظیم به حساب می‌آوردم که درست از دهمین دوره‌ی جشنواره با ورود به جماعت فعال در مطبوعات سینمایی، «کارت ویژه‌ی منتقدان» دریافت کردم. خداحافظ صف‌های طولانی که تازه گهگاه هم با ناکامی و بسته شدن گیشه پیش از آن‌که نوبتم برسد، همراه بودید. خداحافظ صف‌هایی که همزمان با پیش رفتنِ کُندِ شما، کلی نقد و مقاله در مجله‌ی «فیلم» می‌خواندم. خداحافظ صف‌هایی که به‌ندرت در دل شما با کسی وارد بحث و گپ می‌شدم؛ حتی اگر از فیلمی می‌گفت که دیشب یا دیروز دیده بودم. در عوض، وقتی دیگران با هم درباره‌ی فیلمی حرف می‌زدند، حرف‌شان را دزدکی گوش می‌کردم. در سال‌های بعد از بهره‌مندی از کارت مطبوعاتی هم گاه این بازی استراق سمع ادامه داشت و پیش می‌آمد که به نتایج درخشانی برسد. مثلاً...

بزرگداشت‌ها - منوچهر اسماعیلی: مرد هزارحنجره و یک صدای بم، شفاف و زنگ‌دار
علی باقرلی:
با ورود به دهه‌ی شصت و پس از انقلاب، مدتی کوتاه دوبله‌های ویدئویی باب شد که اکثر آن‌ها دوبله‌ی دوم هستند. فیلم‌ها قبلاً به صورت 35 یا 16 میلی‌متری دوبله شده بودند. منوچهر اسماعیلی در این ساختار هم بسیار موفق است و در فیلم‌های بزرگی که اغلب توسط فریدون دائمی، خسرو خسروشاهی و امیرهوشنگ قطعه‌ای کار می‌شدند نقش‌های ارزشمندی را گفت. در سینمای ایران هم استاد جایگاهی رفیع و دست‌نیافتنی دارد که خود می‌تواند سرآغاز مطلبی دیگر باشد. اسماعیلی در کنار بزرگانی چون چنگیز جلیلوند، زنده‌یاد ایرج ناظریان و حسین عرفانی بیش‌ترین میزان گویندگی در فیلم‌های فارسی قبل از انقلاب را دارد و تقریباً جای اغلب ستاره‌های آن زمان حرف زده است. بهروز وثوقی، ناصر ملک‌مطیعی، محمدعلی فردین، رضا بیک‌ایمانوردی، ایرج قادری، پرویز صیاد، آرمان، پرویز فنی‌زاده و عنایت بخشی از این جمله‌اند. وی در بعضی از فیلم‌ها مانند جلیلوند، به دلیل توانش در تیپ‌گویی، جای دو یا سه نفر هم همزمان می‌گفت که این ویژگی به دوبله‌ی فیلم‌های بعد از انقلاب هم سرایت پیدا کرد. شاید بیش‌ترین نقش اول را در فیلم‌های فارسی به جای بهروز وثوقی گفته باشد که شماری از آن‌ها از این قرارند: بیگانه بیا، قیصر، رضا موتوری، داشآکل، بلوچ و خاک (همگی مسعود کیمیایی)، رشید (پرویز نوری)، غریبه (شاپور قریب)، نفرین (ناصر تقوایی)، سوتهدلان (علی حاتمی) و... که بعضی از این فیلم از آثار موج نوی سینمای ایران هستند...

قدیمی‌ها بیش‌تر به یاد می‌مانند: گفت‌وگو با منوچهر اسماعیلی
امیر پوریا:
در نوشته‌ای درباره‌ی آقای اسماعیلی، آرزوی محال کرده بودم که کاش می‌شد طنین و تَرَک‌های صدای ایشان را همزمان با نقل جمله‌ای و توصیف حالت و لحن گفتن آن، به گوش خواننده‌ی مجله رساند. این آرزو و حسرتِ برآمده از برآورده نشدن آن، در گفت‌وگو با ایشان که خود آرزوی دیرینم بوده و تحققش به جادو می‌ماند، طبعاً بیش‌تر می‌شود. عین به عین آوردنِ واژه‌های خود ایشان و توصیف برخی حس‌ها و واکنش‌های صورت‌شان در حین صحبت، تلاش برای انتقال آن احوالی است که وقتی در پیشگاه این مصداق عینی و شنیداری «کاریزما» نشسته‌ای، داری. میان انبوه گویندگان ازیادنرفتنی تاریخ دوبلاژ ما، دو نفر بیش از همه «حضور» و رخساری همپای تأثیر صدای‌شان داشته‌اند: خانم ژاله کاظمی و آقای منوچهر اسماعیلی. این دو بیش از همه، این گونه‌اند که اگر عکس‌شان را کنار صورت ستاره‌های سینمای دنیا بگذاری - کنار همان‌ها که اینان به جای‌شان حرف زده‌اند، از الیزابت تیلور و سوفیا لورن تا گریگوری پِک و چارلتن هستن - به هم می‌آیند. سطح اعتبار و وزن اثرشان، تفاوت ندارد. این، هیچ از ویژگی‌های لازم کار دوبلورها نیست. ولی خب؛ وقتی محضر آدم صاحب این صدا و صورت را دَریابی، دُر یافته‌ای...

اکبر عبدی: مرد هزارچهره و بازیگری که بازیگر متولد شده است
بهزاد عشقی:
بازیگران در کل بر دو گونه‌اند: عده‌ای بازیگر به دنیا می‌آیند و عده‌ای دیگر به فن و تکنیک و اصول بازیگری توسل می‌جویند تا بازیگر شوند. کسی که استعداد بازیگری نداشته باشد با هزار افسون و فن و تکنیک نیز نمی‌تواند بازیگر شود اما کسی که بازیگر به دنیا آمده باشد بدون اصول نیز می‌تواند بازیگر باقی بماند. عبدی به نظر می‌رسد که از گروه اول است و از بدو تولد بازیگر بوده و همچنان نیز بازیگر باقی مانده است. دانش‌آموخته‌ی تئاتر نیست و احتمالاً با تئوری‌های بازیگری نیز آشنایی چندانی ندارد. آیا به بازیگری متد اعتقاد دارد یا پیرو بازیگری نمایشی به شیوه‌ی فاصله‌گذاری است؟ موقع بازیگری به چه می‌اندیشد و از چه اصولی برای درآوردن نقش پیروی می‌کند؟ این‌ها درباره‌ی عبدی مهم نیست و مهم این است که به تعریف‌های رایج تن نمی‌دهد و خود به‌تنهایی یک مکتب بازیگری به حساب می‌آید. بازیگری درون‌گرا است که سنخ‌های مختلف جامعه را به شکلی نمایشی می‌پرورد، یا بازیگری برون‌نما است که از کلیشه‌های نمایشی می‌پرهیزد و خود واقعی‌اش را در نقش‌هایش جاری می‌کند. برای همین نقش‌های متنوعش را کاملاً درونی می‌کند و به ما می‌باوراند. در ادامه به چند نقش مهم و متفاوت و به‌یادماندنی و خاطره‌انگیز عبدی اشاره می‌کنیم...

محمدعلی نجفی در پنج پرده: از «سینمای ایدئولوژیک» تا نزدیکیهای خودِ «سینما»
علی شیرازی:
جُنگ اطهر که ساخت آن در سال 1356 و هنگامه‌ی جدی شدن آن سقوط بزرگ قرن شروع شده بود، حتی نامش هم عجیب و نامتعارف بود. برخی شاید در آن روزگار در خبرهای مطبوعاتی، نام فیلم را به‌غلط «جَنگ اطهر» خوانده بودند و بعد هم با دیدن نام فرامرز قریبیان (بازیگر مشهور گوزنها) و عینکش و خونی که بر پوستر و پلاکارد فیلم از قلب او بیرون ریخته بود، بدشان نمی‌آمد او را در همان هیبت چریک فیلم پرفروش کیمیایی بینند و «جَنگ» و زد و خوردی را هم شاهد باشند. اما فیلم عجیب نجفی یکی از خاص‌ترین‌های تاریخ سینمای ایران بود (و هست) و پوستر روشنفکرانه‌اش هم در واقع دل یک معلم (همان قریبیان) را در قالب یک کتاب یا فرقی نمی‌کند جُنگ، نشان می‌داد که از آن خون جاری شده بود. فیلم، سرشار از پلان‌ها و سکانس‌های استعاری بود. بازیگران زنش بجز یک نفر که نقشی «خاص» را بازی می‌کرد، حجاب داشتند و بعدها مجموعه‌ی سازندگان فیلم، به نخستین مدیران سینمای پس از انقلاب بدل شدند که در بیانیه‌ها و مصاحبه‌های‌شان در زمان تصدی امور سینمایی کشور از سینمای اسلامی دم می‌زدند، جُنگ اطهر نیز با آن‌که در زمان شاه ساخته شده بود به همین عبارت بسیار نزدیک بود و اصلاً ضوابط دهه‌شصتی سینمایی که روز به روز «دولتی‌شونده‌تر» می‌نمود تا حد زیادی در آن رعایت شده بود...

سینما برایم دغدغه است، اصلاً به تقدیرها فکر نمی‌کنم!: گفت‌وگو با محمدعلی نجفی
گفت‌و‌گو کننده: مرسده مقیمی/ نجفی:
حرفه‌ام سینما نیست بلکه دغدغه‌ام است. در واقع سینما برایم تجربه‌ی مدرنیته و مدیومی است برای تجربه‌ی دنیای مدرن. پیش‌ترها از طریق نقاشی، ادبیات و رمان با دنیای مدرن ارتباط برقرار می‌کردم و بعدتر سینما. سینما تکامل‌یافته‌ی همه‌ی آن‌هاست. تنها هنری‌ست که متکثر است و مولود مدرنیته و این، آن مسأله‌ی اصلی‌ای است که در سینما دنبال می‌کنم. در زمان سربداران نگاه من به هنر ایدئولوژیک بود و به همین دلیل آن اثر مسائلی را در خودش دارد که خیلی راحت با مخاطب ارتباط برقرار می‌کند. در واقع آن سریال گرچه سریالی تاریخی‌ست اما دغدغه‌اش مسأله‌ی امروز است و به همین دلیل هم از آن زمان تا به حال به‌اصطلاح ماندگار است. مسأله‌ی مردمی است که با ادوات مدرن اما به شکل سنتی زندگی می‌کنند. در واقع جهان‌بینی و تفکرهای‌شان سنتی است و برای سؤال‌های جدید جواب کهنه دارند. اما پس از سربداران دیگر اصلاً آن نگاه ایدئولوژیک را نداشتم. مثلاً تجربه‌ی گزارش یک قتل نشان می‌دهد که نگاهم تغییر کرده و چون دیگر ایدئولوژیک نیست، سینما صرفاً برایم تبدیل می‌شود به تجربه، چرا که خود مدرنیته هم برایم تجربه است و این‌که چرا کارهای دیگر می‌کنم علتش این است که...

2 لینک این مطلب


صفحه اصلی  وبلاگ مسعود مهرابی نمایشگاه کتاب‌ها تماس

© Copyright 2004, Massoud Merabi. All rights reserved.
Powered by ASP-Rider PRO